*: تا حالا شنیدیت میگن سرنوشت آدما از قبل معلوم شده؟ اما من به این اعتقاد ندارم و به نظرم این خود آدمها هستند که سرنوشتشونو رقم می زنن. همین اسفند یه سفر ایرانگردی رو شروع کردم، بالای 3000 کیلومتر رو رفتم برای اینکه می خواستم سرنوشتمو تعیین کنم. مهمترین بخشش سفر به یکی از شهرهای معروف ایران بود، مشهد مقدس.
*: من تا حالا 6 بار مشهد رفتم، سال های 64 (زیارت)، 80 (زیارت و گردشگری)، 81 (مسابقه)، 86 (همایش)، 90 (زیارت به توان 2) و بازم 90 اما این دفعه هدف فرق می کرد، بحث تعیین سرنوشتم بود. خدایی همهی سفر خود بود از شب قبلش که اصغر فرهادی اسکار گرفت تا قطار، هتل، فرامرز عباسی، فرامرز 13 و خونهی که تواون کوچه دو اسم (فرامرز 13 و رسالت 10) پلاک 20 داشت، چه گرما، صفا و صمیمیتی داشت این خونه. این جایی بود که من سرنوشتمو توش دیدم. یادم نمیره بالای یه کوه سنگی وقتی یه شهر بزرگو پر سرو صدا رو میدیم گفتم واقعا از ته قلبم آرامش دارم اینجام. بازم میگم خیلی جاها رفتم و زندگی کردم اما بعد از خونه خودمون این تنها جایی بود که دوباره حس آرامش خونه رو توش داشتم، از همه اهالی این خونه ممنونم.
*: حالا دارم به سمت خوشبختی پیش میرم. نه بابا دارم گازززززززززززززز میدم.
*: تو این سفر که آخرش به سنندج و خونه دو دوست ختم شد، 5 کتاب خریدم یکی برای خودم (عقاید یک دلقک) و چهار تا هم هدیه دادم (1984، برف های کلیمانجارو، سرزمین گوجه های سبز و خاطرات یک مترجم) به نظرتون کدم بهتره؟ بد جوری تو نخ خوندن کتاب رفتم!!!!
*: یه معلم فرهیخته و با تجربه وقتی قدم زنان تو یه پارک راه میرفتیم یه جمله بهم گفت که بد جوری تو مغزم رفته "بهترین چیز برای یک انسان استقلال فکری است" نه؟؟؟
*: آخرای سفر یه اتفاقای افتاد که بهترین نوشته برای توصیفش این پست از وب دوست عزیزم یعنی http://www.greypain.com/ هست.
یحتمل همه تجربه کردهایم؛ شخصی بدجور بدی کرده در حقمان. چنان آه کشیدهایم و نفرینش کردهایم و از خدا خواستهایم تا طرف به طرفهالعینی تقاصش را پس بدهد. اما زهی خیال باطل؛ آهمان به سقف خانه که نرسیده، هیچ بلکه سالها شنیعانه زیسته و همیشه هم از زمین و زیرزمین و آسمان متنعم شده و حالش را برده و ما عنکف گفتهایم که "خدا هم، خدای قدیم"! اما خدا، مکارترین بازار مکارههاست و این آدمها را با پیله "سنت استمهال و استدراج"ش تنیده تا پروانه به گورشان کند.
پ.ن:
وَ كَمْ مَنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالاِحسانِ اِلَيهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيهِ وَ مَفتونِ بِحُسنِ القَوْلِ فيهِ وَ مَا اِبْتَلَي اللهُ اَحَداً بِمِثْلِ الاِمْلاءِ لَهُ / نهج البلاغه / قصار 116 و 260 [بسا كسان كه نكوحاليشان دام بلاست. خطاپوشيشان موجب غرور است و حُسن شهرت و خوشناميشان سبب غلتيدن به دام فتنه است. در ميان آزمونهاي الهي، هيچ آزموني همانند مهلت دادن به چنين كساني نيست].
*: خدایا چقدر کار دارم. اما من موفقم چون هم تو می خوای و هم اونای که منو دوس دارن و هم خودم موفقیت رو می خوام.
